تبليغاتX
پُـــلِ گـِـــرِتـــس
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود ××× آدم آورد در این دیر خراب آبادم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت 3:3  توسط مهجور  | 

خو



خون مي رود از ديده در اين کنج صبوري

اين صبر که من مي کنم افشردن جان است

 « ابتهاج »


دلم تنگ است ، بغض عجيبي گلويم را مي فشارد ، نمي دانم چرا همواره آرزوي باربستن از اين دنيا را در سر مي پرورانم ! چرا هر لحظه براي مرگ ثانيه شماري مي کنم ؟! تا به اين اندازه مي دانم که به پوچي نرسيده ام اما ....... 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 0:58  توسط مهجور  | 

 

افراد آنلاين: نفر


www.irLearn.com

onLoad and onUnload Example